وصال روحانی
در آستانه هفته بیست و سوم لیگ برتر فوتبال کشور، آمار گلزنی در این مسابقات به طرز نگرانکنندهای پایین به نظر میرسد.
بهترین تیمها در امر گلزنی که سرخابیهای پایتخت باشند، بیشتر از 32 گل در 22 بازی خود نزدهاند که این حتی معدل 1/5 گل در هر مسابقه را هم به دست نمیدهد و به لحاظ فردی نیز مهدی طارمی از پرسپولیس که در صدر جدول گلزنان جای دارد از 12 گل فراتر نرفته و این هم فقط قدری بیش از نیم گل در هر مسابقه را به عنوان میانگین کار وی به ثبت میرساند و نفر دوم که حسن بیت سعید از استقلال خوزستان است با 8 گل زده حتی به معدل 0/4 گل در هر دیدار هم نمیرسد و طبعا تکلیف گلزنان ردههای پایینتر جدول نیز مشخص است و از این نظر نمیتوان به آنها امید بست.
عارضهای که برشمردیم و بیماری بزرگ لیگ پانزدهم را شکل میدهد، محصول دو فرآیند و رویکرد عمده است؛ یکی کمبود آموزشهای شخصی و کارآمد برای مهاجمان تیمها در هر یک از باشگاهها و دیگری نوع برنامهریزی تاکتیکی تیمها که آنقدر درگیر برنامههای تدافعی و تاکتیکهای محافظهکارانهاند که عملا همان مهاجمان کم تعداد و نه چندان برجسته خود را به شکل کافی و لازم تغذیه نمیکنند و به حداقلها راضیاند و همین که نبازند و تک امتیازی بگیرند، راضی خواهند شد و به مهاجمان خود خرده نخواهند گرفت که چرا بیلانشان اینقدر پایین است.
مثلث ذوبیها خوب است؟شاید آمار مثلث تهاجمی ذوبآهن از دید عدهای خوب به نظر برسد زیرا مرتضی تبریزی و مسعود حسنزاده هر کدام 6 گل و کاوه رضایی 5 گل زدهاند اما فراموش نکنیم که تیم اصفهانی با ادعای جدی کسب عنوان قهرمانی در 22 بازیاش فقط 27 بار دروازه رقبا را فرو ریخته و اگر در 5 امتیازی صدر جدول است مثل استقلال خوزستان به خاطر توان فراوان خط دفاعیاش است وگرنه آمار گلزنی ذوب و استقلال خوزستان (به ترتیب 27 و 24 گل زده) به قدری پایین است که در لیگهای اروپایی آن را فقط میتوان در تیمهای قعرنشین جدول پیدا کرد.
سایر مثلثها و زوجهای تهاجمی لیگ امسال نیز مجموعا ضعیف عمل کرده و شعله امیدی را نیفروختهاند. بهترین گلزنان استقلال صدرنشین لیگ که سجاد شهباززاده و امید ابراهیمیاند، فقط 6 بار گلزنی کردهاند و ابراهیمی اصولا هافبک وسط است و نه مهاجم و معلوم نیست سایر حملهوران آبی چرا اینطور خواب ماندهاند.
در پرسپولیس پس از طارمی به یک برهوت در گلزنی میرسید و برترین گلزنان بعدی آنها (علیپور، عالیشاه و بنگستون) 4 گلهاند و صبای قم فقط یک گلزن قابل ذکر دارد که جلالالدین علی محمدی 6 گله است و لااقل او این دفاعیه را دارد که اگر در 6 هفته اخیر مصدوم و حاشیهنشین نمیشد شاید قدری بیشتر گل میزد و همین که تیم دایی در غیاب او 6 بازی متوالیاش را نبرده، نشانگر همان بیماری جدی و گستردهای است که از وجود آن در لیگ و تیمهای آن یاد کردیم.
سایپا حتی به یک گل هم نمیرسد!سایپا نیز به رغم سر و صداهایش در برخی هفتهها حتی به معدل یک گل زده در هر مسابقه هم نمیرسد و کل دستاوردش به ثمر رساندن 21 گل در 22 بازی بوده است و هرچه بیشتر میگردید، فزونتر ناامید میشوید.
با این اوصاف جای تعجب ندارد که جدیدترین لژیونر فوتبال ما نیز نه یک مهاجم بلکه یک مدافع کناری (میلاد محمدی) است که از راهآهن به «ترک گروژنی» روسیه کوچ کرده و هرچند در همین دو سه سال گذشته لیگ ایران امثال آزمون و جهانبخش را به لیگهای اروپایی گسیل کرده و عنقریب است که طارمی را هم ترانسفر کند اما آمار حاصله و آنچه فراروی ناظران قرار دارد، به طرز خیرهکنندهای یأس آور است و با اینکه تیمها نیز با تاکتیکهای انتخابیشان این روال را تبلیغ و تحکیم میکنند اما از مهاجمان آنها نیز عملا آبی گرم نمیشود و طراحان را به آن سمت و سو نمیکشاند و لیگ سرشار از هافبکها و حتی مدافعانی است که ابتدا تخریب میکنند و در ضمن گاهی جلو میروند و گل هم میزنند.
ایرادی نداردبا این بساط نمیتوان به انتخابکنندگان تیم ملی به خاطر نگاه دایمی و وسیعشان به لژیونرها و گوشههای پنهان مانده اروپا برای یافتن آزمونهای جدید یا دعوت مجدد از قوچاننژادها ایرادی گرفت اما میتوان از مربیان شاغل در لیگ پرسید که آیا واقعا از طرحهای تهاجمی انتخابی خود راضیاند و اگر آنها هم به قلت سرسامآور گل در فصل جاری این مسابقات معتقد و معترفند چرا قدمی برای حل مشکل برنمیدارند؟
در این میان وضعیت ملوان به طرز هولناکی تاسفآور است زیرا تیمی که همیشه مظهر فوتبال تهاجمی و سرشار از هنر گلزنی و مایه اعتبار فوتبال گیلان بود، اینک در 22 بازی خود فقط 13 بار گلزنی کرده و نه از مهاجمان سنتی و قبلیاش (مثل رافخایی) طرفی بسته و نه از خریدهای ابتدا و اواسط فصلش بهرهای گرفته و به تبع آن با خطر سقوط به دستهای پایینتر مواجه شده است.
با این بساط باید پرسید اگر تیم ملی ما یک خط دفاع منسجم و قدرتمند نداشت و اصول دفاع را رعایت نمیکرد و کار دفاع گروهی را به درستی به اجرا نمیگذاشت، با این مهاجمان شاغل در لیگ برتر دستش در میدانهای بینالمللی به کجا بند میشد؟
بدون احساس خطرشاید حالا طبیعیتر و قابل فهمتر به نظر برسد که چرا در مسابقات ملی یا مدافعان و هافبکهای نفوذی مثل حاجیصفی و دژاگه گلزنی میکنند یا همان مهاجمان لژیونر جوان مثل آزمون و جهانبخش؛ آنها محصولات این بیماری هستند و هرچند از این عارضه رستهاند اما نسلی را در پی خود نمیبینند که بابت آن چندان احساس نگرانی کنند و به همین سبب نیز هر از چندگاهی درجا میزنند و به نظر میرسد که همان بازیکنان درخشان دو سه سال پیش نیستند!